تبليغاتX
Gonash85
Gonash85
 
نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و یکم شهریور 1388 توسط دریا |

برقراری ارتباط با خداوند و با او به راز و نیاز پرداختن در صورتی امکان پذیر است که اعمال او خلاف خواست پروردگار نباشد. قرآن کریم می فرماید: "خداوند دعای کسانی را اجابت میکند که ایمان داشته باشند و عمل صالح انجام دهند."(۱)*

پس سخن گفتن با خدا و طلب حاجت از او، دلی پاک و عملی صالح لازم دارد. چنانکه حضرت علی(ع) می فرمایند: "پرهیزکار باشید و اعمالتان را صالح و درونتان را برای خدا خالص کنید تا خداوند دعایتان را اجابت کند"(۲)* و چون شرط به اجابت رسیدن دعا، ترک گناه است، کسی که حقیقتا درخواستی از خدا دارد، مراقب اعمال و رفتار خود خواهد بود.

 

پی نوشت:

*(۱) سوره شوری، آیه ۲۶

*(۲) شیخ حر عاملی، مستدرک الوسایل، جلد ۵، صفحه ۲۶۹

نوشته شده در تاريخ سه شنبه هفدهم دی 1387 توسط رامین |

 

وعده‌اي داده‌اي و راهي دريا شده‌اي
خوش به حال لب اصغر كه تو سقا شده‌اي

آب از هيبت عباسي تو مي لرزد
بي عصا آمده‌اي حضرت موسي شده‌اي

به سجود آمده‌اي يا كه عمودت زده‌اند
يا خجالت زده اي وه كه چه زيبا شده‌اي

يا اخا گفتي و ناگه كمرم درد گرفت
كمر خو شده را غرق تماشا شده‌اي

سعي بسيار مكن تا كه ز جا برخيزي
اندكي فكر خودت باش ببين تا شده‌اي

مانده‌ام با تن پاشيده‌ات آخر چه كنم؟
اي علمدار حرم مثل معما شده‌اي

مادرت آمده يا مادر من آمده است
با چنين حال به پاي چه كسي پا شده‌اي

تو و آن قد رشيدي كه پر از طوبي بود
  در شگفتم كه در اين قبر چرا جا شده‌اي


 

نوشته شده در تاريخ سه شنبه هفدهم دی 1387 توسط Loyal |

داني که چرا مهر جبين خاک حسين است؟
چون قبله ي دل پيکر صد چاک حسين است
داني که چرا چوب شود قسمت آتش؟
بي حرمتيش بر لب و دندان حسين است
داني که چرا آب فرات است گل آلود؟
شرمنده زلعل لب عطشان حسين است
داني که چرا کعبه ي حق گشته سيه پوش
يعني که خدا هم ، عزادار حسين است

نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و پنجم آبان 1387 توسط دریا |

سپاس خدا را که چون بخوانمش، اجابتم کند هر چند من در اجابت دعوت او کندی کنم!

سپاس خدایی را که چون از او چیزی بخواهم، عطا کند هر چند اگر او از من چیزی طلبد، بخل ورزم!

سپاس او را که هرگاه اراده کنم برای قضای حاجاتم، ندایش کنم و بی هیچ واسطه ای، هرگاه بخواهم، با او خلوت نمایم!

بارالها! در خور آنچه از تو می طلبم نیستم، لیک تو اهل تقوی و آمرزشی. تو آن کسی هستی که باران فیوضاتت را بر کسانی جاری می کنی که از تو طلب رحمت نکرده اند و بر کسانی می بخشی که ربوبیت تو را انکار می کنند! پس چگونه است حال آنکه از تو مسألت می کند و بر این باور است که خلق و امر از آن توست!؟

بارالها! دلم را مالامال از عشق خود گردان...

تو ما را فرمان داده ای که سائل را از در خود نرانیم، اینک من سائل درگاه توأم، آیا حاجت مرا روا نخواهی ساخت؟

ما را امر نمودی که به نزدیکان و فرودستان خود احسان کنیم، اکنون ما بندگان و بردگان توایم، آیا به احسانت ما را از آتش دوزخ رهایی خواهی بخشید؟...

بارالها! فضل و شکیبایی تو برتر از آن است که با گناهان من سنجیده شود پس مرا بیامرز و از عذاب آتشم نگهدار...

نوشته شده در تاريخ یکشنبه دوازدهم آبان 1387 توسط Loyal |
عجب صبری خدا دارد
اگر من جای او بودم
همان یک لحظه ی اوّل
که اوّل ظلم را می دیدم از مخلوق بی وجدان
جهان را با همه ی زیبایی و زشتی
به روی یکدیگر، ویرانه می کردم
عجب صبری خدا دارد
اگر من جای او بودم
که می دیدم یکی عریان و لرزان،دیگری پوشیده از صد جامه ی رنگین
زمین و آسمان را
واژگون مستانه می کردم
عجب صبری خدا دارد
اگر من جای او بودم
برای خاطر تنها یکی مجنون صحرا گرد بی سامان
هزاران لیلی ناز آفرین را کو به کو
آواره و دیوانه می کردم
عجب صبری خدا دارد
چرا من جای او باشم
همین بهتر که او جای خود بنشسته و تاب تماشای زشتکاریهای این
مخلوق را دارد
وگر نه من به جای او بودم
یک نفس کی عادلانه سازشی
با جاهل و فرزانه می کردم
عجب صبری خدا دارد، عجب صبری خدا دارد
 
نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387 توسط  |
در پهنای بی کرانه تفکر از خویش به کیش خواهم رسید تا از دالان پرخروش محبت اب حضور را برداشت کنم و در این میان جبیره ی فراق را بر دل خواهم زد و به مثال چوک و هزاردستان در بهشعنوان تصویرت اشتیاق نغمه ی اشنایی را سر خواهم داد و با گامهای سره به دنبال تلالو زرنگار انتظار از پل جنون راهی جزیره مجنون خواهم گشت و سوار بر بادهای بی اقلیم حماسی از کنار پنجره های تجلی به سوی دیار تحیر کوچ خواهم نمود و توشه ره را در کوله پشتی معراج از خلعت فنا؛ خوشه معنا و اب استغنا پر خواهم داشت تا حماسه ی جود الهی را با نگاهی فارغ از نگاه جمادی احساس نمایم و در این حال فضاله ی قدح را به رسم رندانگی در کیش عروج خواهم نوشید و به مثال عشاقان دیار وصل در گود کارزار الهی کباده ی مستی خواهم زد و فریاد هستی . تا شاید بدین سان سرسرای هبوط را جانی دوباره بخشم و کویر دل را در مسلخ عشق قربانی نمایم و طاق اسمان جاودانگی را با نقش تحیر ازین بندم و اذان عشق را در وقت ایمان جاری سازم تا صور منیع راحله ی تحول را با چشم دل احساس نمایم و به سهای اکبر در اسمان کرامات خداوند بالباب بدل گردم.
نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و ششم مرداد 1387 توسط  |

 

سلام بر تو ای ابا صالح المهدی


سلام بر تو که قرار است در این دنیای بد بد بد بد عدل و داد به پا کنی
سلام بر تو که ما انسانهای مغرور و نادان و بی رحم را حمایت میکنی
پس کی میخواهی بایی و ما را از وجود خود بهرمند کنی ما انسانها گمراه را به راه راست هدایت کن
ای مهدی دیگر با بیا و تمام مسلمانان جهان را از گزند مردمان شیطان صفت نجات بده
به امید ظهورت انشاالله

نوشته شده در تاريخ یکشنبه سی ام تیر 1387 توسط  |

رنج تلخ است ولي وقتي آن را به تنهايي مي کشيم تا دوست را به ياري نخوانيم،
براي او کاري مي کنيم و اين خود دل را شکيبا مي کند.
طعم توفيق را مي چشاند.
و چه تلخ است لذت را "تنها" بردن
و چه زشت است زيبايي ها را تنها ديدن
و چه بدبختي آزاردهنده اي ست "تنها" خوشبخت بودن
در بهشت تنها بودن سخت تر از کوير است.
در بهار هر نسيمي که خود را بر چهره ات مي زند ياد "تنهايي" را درسرت زنده ميكند .
"تنها" خوشبخت بودن خوشبختي اي رنج آور و نيمه تمام است .
" تنها" بودن ، بودني به نيمه است
و من براي نخستين بار در هستي ام رنج "تنهايي" را احساس کردم.

درباره وبلاگ
آخرين مطالب
آرشيو
موضوعات
نويسندگان
پيوند ها





Powered by WebGozar

FreeCod Fall Hafez

نقد و بررسي و فروش اينترنتي كالاي ديجيتال
www.DigiKala.com هوادار تراكتورسازي تبريز



Blog Skin