Gonash85 |
|
|
نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387 توسط صبا
|
هر چند که تا منزل تو غافله ای نیست
نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیستم بهمن 1387 توسط صبا
|
Let's Talk About Love Let me rock you, let me roll you Let's talk about love, love, love, love Let me rock you, let me roll you بگذار از عشق بگوییم بگذار تو را تکان دهم بگذار تو را بچرخانم دستم را بگیر تو را به آغازی تازه خواهم برد به دیدن سرزمین موعود بگذار دوستت داشته باشم بگذار در برت بگیرم تو را به آغازی دوباره خواهم برد با تمام قلبم عزیزم به من اعتماد کن همان طور که من به تو اعتماد میکنم من این کار را از ابتدا انجام دادم و هر روز و هر بار همواره می خواهم بگویم بگذرا از عشق بگوییم از عشق از عشق ...عشق این تمام رویای من است بگذار از عشق بگوییم این به دست توست تا کاری کنی که رویاهایت به حقیقت بپیوندد به چشمانم بنگر راهی وجود دارد رویاهایت را دور نینداز هرگز مغلوب نخواهی شد عشق را زنده نگه دار عزیزم آن گاه عشق ما پا بر جا خواهد بود بگذار تو را تکان دهم بگذار تو را بچرخانم به تو نزدیک خواهم بود میتوانیم هر دو سفری یکسره به بهشت داشته باشیم میتوانم چیزهای بسیاری را به تو هدیه کنم تمام قلبم را به تو خواهم داد میتوانیم همیشه با هم باشیم و هرگز جدا نشویم و هر روز و هر بار همیشه میخواهم بگویم...... نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387 توسط صبا
|
دوستت دارم بیشتر از خودم کمتر از خدایم زبرا که به تو اعتقاد و ایمان دارم نوشته شده در تاريخ دوشنبه سیزدهم آبان 1387 توسط صبا
|
بمان بهانه منغم غروب نگاهت نشست بر روحم بمان ستاره که بي تو بهار مي ميرد ميان دشت بنفشه کنار برکه عشق براي شهر دلم انتظار ميميرد دلم به وسعت آلاله هاي سرخ ست وجود آبي احساس پاک و باراني ست چگونه بي تو بمانم بدان بهانه من دلم هنوز به دست تو زنداني ست بدان که قصه احساس قصه نيلي ست بيا و قصه او را دوباره باورکن بجاي هجرت و اندوه و بي قراري و درد بيا و از سر لطف تو فکر ديگر کن پرنده از غم هجران تو چه بايد کرد دلم براي نگاهت بهانه مي گيرد دلم اگر بروي در خزان هجرانت چو يک کبوتر بي آب و دانه مي ميرد اگر چه قدر نگاه تو را ندانستمن ولي هميشه به ياد تو شعر مي خوانم کنون گر تو کنارم نماني و بروي ميان هاله اي از انتظار مي مانم به جان برگ گل ياس باغ دل سوگند قسم به عاطفه يک نگاه دريايي قسم به بارش شمع وجود يک انسان قسم به شهر پر از ساکنان رويايي قسم به واژه کمرنگ عشق در مهتاب قسم به ترجمه نيلي شکيبايي قسم به عاطفه نقره فام چشمانت قسم به هجي مفهوم يک شکوفايي بمان هميشه که بي تو شکوفه خواهد مرد دگر ميان گلستان گلي نخواهد ماند بدون تو گل و گلدان غريب خواهد شد دگر ميان چمن بلبلي نخواهد ماند شکسته مي شود از دوريت بلور دلم بدون تو تپش قلب من چه بي معناست بدون تو دلم از تب هميشه خواهد سوخت بدون خنده تو قلب غنچه ها تنهاست مرور خاطره انتشار احساست دل مرا به تماشاي عشق خواهد برد بمان هميشه که بي تو ترانه بودن ميان قلب هزاران جوانه خواهد مرد صداي نبض بنفشه صداي خنده ياس ميان باغ نگاهت چو برکه اي جاريست بدان اگر بروي کار باغ چشمانم هميشه شکوه و اشک و شکستن و زاريست ميان شبنم اشکم بلوري از عشقست به ياد جاده سرسبز شهر چشمانت بمان هميشه دلم بي تو زرد خواهد شد تمام هستي اين دل فداي مژگانت غم نبودن تو در کنار من سخت ست حضور آبيت اينجا چه قدر زيبا بود چگونه مي شود اکنون ميان غربت باغ بدون زمزمه آبي تو اينجا تنها بود چه لذتي ست درون نگاه پر نورت بيا و زخم عميق مرا تو درمان کن ببين چه درد بزرگي ست غربت دو نگاه بيا ببار و مرا خيس عطر باران کن بدون ياد تو قلبم کوير خواهد شد بمان هميشه که بي تو نسيم غمناکست تمام کلبه چشمم تمام شهر دلم ز قطره قطره باران اشک نمناکست ز سقف نيلي چشمم چکيد قطره اشک ترا قسم به شقايق بمان ستاره من بچين ز باغ دلت دسته اي گل پونه بمان که نيست به جز اين مرام چاره من بگو ستاره کنارم هميشه خواهي ماند بگو که قلب من از انتظار لبريز است بدون تو تپش قلب من چه بي معناست بيا که بي تو وجودم هميشه پاييز ست قسم به نغمه باران بمان بهانه من بدون تو تپش آفتاب کم رنگست به هر کجا که روي هر زمان و هر لحظه دلم هميشه براي نگاه تو تنگ ست
نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و هفتم مهر 1387 توسط صبا
|
و بعد از رفتنتشبي از پشت يک تنهايي نمناک و باراني ترا با لهجه گلهاي نيلوفر صدا کردم تمام شب براي با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت دعا کردم پس ازيک جستجوي نقره اي در کوچه هاي آبي احساس تو را از بين گلهايي که در تنهايي ام روييد با حسرت جدا کردم و تو در پاسخ آبي ترين موج تمناي دلم گفتي دلم حيران و سرگردان چشماني است رويايي و من تنها براي ديدن زيبايي آن چشم تو را در دشتي از تنهايي و حسرت رها کردم همين بود آخرين حرفت و من بعد از عبور تلخ و غمگينت حريم چشمهايم را بروي اشکي از جنس غروب ساکت و نارنجي خورشيد وا کردم نمي دانم که چرا رفتي نمي دانم چرا شايد خطا کردم و تو بي آن که فکر غربت چشمان من باشي دانم کجا تا کي براي چه ولي رفتي و بعد از رفتنت باران چه معصومانه مي باريد و بعد از رفتنت يک قلب دريايي ترک برداشت و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمي خاکستري گم شد و گنجشکي که هر روز از کنار پنجره با مهرباني دانه بر مي داشت تمام بال هايش غرق در اندوه غربت شد و بعد از رفتن تو آسمان چشمهايم خيس باران بود و بعد از رفتنت انگار کسي حس کرد من بي تو تمام هستي ام از دست خواهد رفت کسي حس کرد من بي تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد کسي فهميد تو نام مرا از ياد خواهي برد و من با آنکه مي دانم تو هرگز ياد من را با عبور نخواهي برد هنوز آشفته چشمان زيباي توام برگرد ببين که سرنوشت انتظار من چه خواهد شد و بعد از اين همه طوفان و وهم و پرسش و ترديد کسي از پشت قاب پنجره آرام و زيبا گفت تو هم در پاسخ اين بي وفايي ها بگو در راه عشق و انتخاب آن خطا کردم و من در حالتي ما بين اشک و حسرتو ترديد کنار انتظاري که بدون پاسخ و سردست و من در اوج پاييزي ترين ويراني يک دل ميان غصه اي از جنس بغض کوچک يک ابر نمي دانم چرا شايد به رسم و عادت پروانگي مان باز براي شادي و خوشبختي باغ قشنگ آرزوهايت دعا کردم "شعر از مریم حیدرزاده" نوشته شده در تاريخ جمعه دوازدهم مهر 1387 توسط صبا
|
داستان کوه نوردی که تصمیم گرفت تنها از کوه بالا برود.شب بلندی های کوه را در بر گرفت و مرد هیچ چیز نمی دید.همان طور که از کوه بالا می رفت چند قدم مانده بود به قله که پایش لیز خورد و در حالی که سقوط می کرد از کوه پرت شد و فقط لکه های سیاه در مقابل چشمانش می دید.احساس وحشتناک مکیده شدن به وسیله قوه ی جاذبه او را در خود گرفت و فکر می کرد مرگ چقدر به او نزدیک است ناگهان طناب گیر کرد و بدنش میان زمین و آسمان معلق ماند.در لحظه ی سکون چاره نداشت جز این که فریاد بزند..(خدایا کمکم کن).ناگهان صدای پر طنینی در آسمان پیچید:ازمن چه می خواهی؟. . .ای خدا نجاتم بده! . . . واقعا باور داری که می تونم تو رو نجات بدم؟ . . . البته باور دارم. . . اگر باور داری طناب دور کمرت رو پاره کن . . . [یک لحظه سکوت] . . .و مرد تصمیم گرفت با تمام نیرو طناب را بچسبد.گروه نجات می گویند که روز بعد یک کوه نورد یخ زده را مرده پیدا کردند که بدنش از یک طناب آویزان بود و با دست ها یش محکم طناب را گرفته بود. و او کمتر از یک متر با زمین فاصله نداشت.
نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387 توسط صبا
|
اوج یک احساس ، ابراز آن است
به گفته ی سعدی : آنکه دست از جان بشوید ، هر چه در دل دارد بگوید . در مسیر عشق باید همیشه مسافری بود که آماده ی کوچ کردنیم . اوج یک احساس و شکوه عشق ، در انعکاس و ابراز آن است . یک انسان سالم ، عمیق ترین احساسات باطنی خود را بروز می دهد و انسانی ناسالم ، قدرت ابراز و بیان عشق و عواطفش را در خود نمی بیند . جامعه ای که در آن فرد نتواند از عمیق ترین احساسات درونی اش با خود بگوید و پدر و مادر نتوانند در مقابل دیگر اعضای خانواده ، عشق و محبت خود را بروز دهند ، اجتماعی مرده و کالبدی بی جان از انسان های به شدت نیازمند مهر و محبت و عشق است . ابراز احساسات ، ما را در عمق وجود همدیگر غوطه ور می سازد و به ما فرصتی می دهد تا که نواقص و موانع خود را بیشتر بشناسیم و به یاری همدیگر ، بهتر به سوی رشد و تعالی و موفقیت حرکت کنیم . ابراز عشق و محبت ، جریان آن را در وجود و زندگی مان تسریع می بخشد و هر لحظه اثرات نفرت و درد و رنج و مشکلات را از روح و جسم و جان ما می زداید و با خود می برد . ثروتمند بودن و احتکار ثروت حماقت است . ثروت را می بایست به جریان انداخت تا به جای اینکه ثابت بماند ، رشد کند . و مثال عشق هم چنان است . عشقی که در قلب بماند و ابراز نشود ، درد و بلا است و زندگی آدمی را نه تنها رشد نمی دهد بلکه آن را به رکود می کشاند . هنگامی که عشق ما عیان شد ، می توانیم قدرت و خلوص و اثرات مثبت آن را ببینیم . کسی که با تمام وجود عشق خود را ابراز می کند ، می تواند انسان واقعا مسئولیت پذیر و موفقی باشد . ابراز عشق ، باعث جریان بیشتر عشق و عاشق تر شدن عشاق می شود . ابراز و بیان عشق حتی باعث جاری شدن عشق و مهر و محبت در جامعه هم می شود . و انسان ها چه بی فکرند و پندارند ............. نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387 توسط صبا
|
نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387 توسط صبا
|
سلام از دانشجویان دانشگاه استاد شهریار ساخت پروژه فلش پذیرفته می شود قیمیت برای ساخت پروژه 10000تومان برای سفارش در نظرات نام خود را ذکر کنید با تشکرات فراوان صبا نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387 توسط صبا
|
مادر: پسرک وارد آشپزخانه شد و نامه ای را به مادرش داد که مضمون نامه چنین بود: برای اصلاح چمن 5 دلار مرتب کردن اتاقم 1 دلار نگهداری از برادر کوچکم 2 دلار رفتن به فروشگاه جهت خرید 1 دلار مادر به پسرش نگاهی انداحت و پس از لحظه ای ، قلم برداشت ودر زیر نامه چنین نوشت: برای نه ماه حمل تو در وجودم ، مجانی برای شبهایی که کنارت بیدار ماندم و از تو پرستاری کردم ، مجانی دعاکردن برای تو ، مجانی هزینه عشق و علاقه من به تو ، مجانی برای روزهای سخت ، واشک هایی که مسبب آنها تو بودی ، مجانی نگرانی برای روزهای سختی که گذارندی ، مجانی و وقتی همه اینها را روی هم جمع کنی، هزینه کل عشق واقعی ، مجانی پسرک بعد از خواندن آنچه که مادرش برایش نوشته بود ، دانه های درشت اشک از گونه هایش پایین چکید. به مادرش نگریست و گفت :" باور کن که دوستت دارم ." سپس با خطی درشت نوشت :" کل مبلغ دریافت شد نوشته شده در تاريخ جمعه ششم اردیبهشت 1387 توسط صبا
|
من كه با ميل خودم عاشق دلدار شدم گشتم آزاد از آن دم كه گرفتار شدم عاشقي گرچه غم و غصه و ماتم دارد يار چون يار شد اينها همه هموار شدم صبر بر بار فراق از چه بسي دشوار است به هواي سحرش حامل اين بار شدم طعنه دشمن اگر مشكل و سخت است به من شاد و آرام به يك غمزه دلدار شدم
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387 توسط صبا
|
بسوزد آنكه سر بازي را بنا كرد ستم بر ما نكرد بر دختران كرد تمام دختران را چشم به راه كرد آنكه سربازي را بنا كرد
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387 توسط صبا
|
غرق شدن در خوبيهاي زندگي چيزي فراتر از يك انديشه ي نا پاك آبگونه است ندانستن يك حرف در موسيقي متن زندگي هيچ تاثيري ندارد ،اما براي يك پرنده آواز يعني زندگي و براي من همدم يعني پرشي به وسعت مرگ و بهشتي به اندازه عشق نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و چهارم فروردین 1387 توسط صبا
|
رويا
باز من ماندم و خلوتي سرد خاطراتي ز بگذشته اي دور ياد عشقي كه با حسرت و درد رفت و خاموش شد در دل گور روي ويرانه هاي اميدم دست افسونگري شمعي افروخت مرده يي چشم پر آتشش را از دل گور بر چشم من دوخت ناله كردم كه اي واي اين اوست در دلم از نگاهش هراسي خنده اي بر لبانش گذر كرد كاي هوسران مرا ميشناسي قلبم از فرط اندوه لرزيد واي بر من كه ديوانه بودم واي بر من كه من كشتم او را وه كه با او چه بيگانه بودم او به من دل سپرد و به جز رنج كي شد از عشق من حاصل او با غروري كه چشم مرا بست پا نهادم بروي دل او من به او رنج و اندوه دادم من به خاك سياهش نشاندم واي بر من خدايا خدايا من به آغوش گورش كشاندم در سكوت لبم ناله پيچيد شعله شمع مستانه لرزيد چشم من از دل تيرگيها قطره اشكي در آن چشمها ديد همچو طفلي پشيمان دويدم تا كه در پايش افتم به خواري تا بگويم كه ديوانه بودم مي تواني به من رحمت آري دامنم شمع را سرنگون كرد چشم ها در سياهي فرو رفت ناله كردم مرو صبر كن صبر ليكن او رفت بي گفتگو رفت واي برمن كه ديوانه بودم من به خاك سياهش نشاندم واي بر من كه من كشتم او را من به آغوش گورش كشاندم نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و چهارم فروردین 1387 توسط صبا
|
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387 توسط صبا
|
حتماْ با نظرات خود ما را راهنمایی کنید
۲-او چه برخورد و فکری در مورد دختر میکند؟ ۳- آیا این که پیشنهاد از طرف دختر باشد در عرف و جامعه ما منطقی است یا نه؟ ۴- اگر دختر نتواند پیشنهاد دهد باید احساس و عشقش را در خود خاموش کند و یا فکر دیگری بیندیشد؟ ۵- اگر پسر فرد ی باشد که دختران زیادی تا به حال پیشنهاد داده اند پسر چه برخوردی با آن دختر می کند؟ ۶- اگر پسر از خانواده اصیل و سنتی باشد چه؟ واقعاْ ممنون میشوم اگه نظر بدید چون خیلی مهم است نوشته شده در تاريخ جمعه دوم فروردین 1387 توسط صبا
|
براي چشمان تو من تو را دوست مي دارم همچو باران بهاري من تو را مي ستايم همچو عشقي الهي
من تو را همچو محبت بر دلم مي كاشتم ناله هاي سوز شب را با د ل تو در ميان بگذاشتم من تو را مانند مجنون در بيابان دلم مي يافتم رفتي و ديگر زمن نامي نبردي،داغ دل بر سينه ام افروختي آخر اي چشمان من اشك ريزيد كه دگر ياري نمانده بعد او بر لبانم گل سرخ لبخندي نمانده هر چه بوده تلخ و شيرين عشق زندگي ام بعد او خاطرات عشقش برايم مانده
نوشته شده در تاريخ جمعه دوم فروردین 1387 توسط صبا
|
در راستای اینکه بحران بی شوهری در جامعه امروز به وجود آمده کلیه خانمهای محترم می تونن از روش های زیر استفاده کنن و البته مراقب باشن که سوءاستفاده نکنن . نوشته شده در تاريخ جمعه دوم فروردین 1387 توسط صبا
|
نوشته شده در تاريخ جمعه دوم فروردین 1387 توسط صبا
|
روش های نوشتاری: نوشتن روی کف پا، پس کله، پشت گوش و... نوشتن روی میز، پشت نیمکت، زیر نیمکت، پشت مانتوی دختر جلویی و... نوشتن روی دستمال کاغذی، پاکت نامه و... نوشتن و لوله کردن تقلب و جاسازی آن در سوراخهای مختلفی از جمله دماغ، دهن، فک پایین، دریچهی آئورت و ... روش های با کلاسی: استفاده از ماشین حسابهای مهندسی استفاده از آیینه، موچین، لوازم آرایش، فیلم، عکس روش های جوادی: خر نمودن یک فقره بچه خرخون خم کردن سر به روی ورقهی طرف به صورت تابلو. روش شیمیایی: بدین معنی که مراقب را با انواع و اقسام مواد شیمیایی از هستی ساقط کنید و بعد با خیال راحت دست به کار شوید. در صورتی که در این کار مهارت لازم را ندارید لطفا به همون نمره _0_ اکتفا کنین. موفق باشین (در صورت لو رفتن اینجانب هیچ گونه مسولیتی را نمی پذیرم ) نوشته شده در تاريخ پنجشنبه یکم فروردین 1387 توسط صبا
|
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه یکم فروردین 1387 توسط صبا
|
1-دختر ها خیلی دوست دارند جای پسر ها باشند اما پسر ها اصلاً دوست ندارند جای دختر ها باشند 2- اگر یه دختر یک مشکل غیر قابل حل داشته باشه از خونه فرار میکنه اما یه پسر اگر یک مشکل غیر قابل حل داشته باشه اعضای خانواده اش رو از خونه فراری میده! 3- یه دختر اگر دو تا مشکل غیر قابل حل داشته باشه خودکشی میکنه اما یه پسر اگر دو تا مشکل غیر قابل حل داشته باشه اعضای خانواده اش رو میکشه 4- یه پسر اگر 3 تا مشکل غیر قابل حل داشته یه هفته افسرده میشه بعد با 3 تا مشکل کنار میاد و زندگیش رو میکنه اما تا کنون دختری که 3 تا مشکل داشته باشه دیده نشده چون همشون در مرحله دو تا مشکل خودکشی میکنند و به سه تا نمیرسه مشکلاتشون!!! 5- دخترا از پسرا موهاشون کوتاهتره! 6- دخترا می خوان سر پسرا کلاس بزارن اما در نهایت سر خودشون کلاه میره ولی پسرا می خوان سر هر موجود زنده ای که میبینن کلاه بزارن و در نهایت موفق میشن 8- نقطه قوت پسرا چشماشونه اما نقطه قوت دخترا چشم و گوش ابرو و دماغ و دهن و .........هست. 9- دخترا با اینکه بیشتر از پسرا قوانین راهنمایی و رانندگی رو رعایت میکنن اما خیلی بیشتر از پسرا تصادف میکنن و در هر تصادف رد پای یک دختر به چشم می خوره. 10- دخترا فکر می کنن بهترین راه برای داشتن یک رابطه خوب و مداوم صداقت و راستگویی هستش ولی پسرا مطمئن هستند بهترین راه دروغگویی و گرفتن سوتی از طرف مقابله! 11- دختر ها از درس و مدرسه بیزارند ولی پسر ها از درس و مدرسه فراری هستند! 12- پسر ها به هم حسودی نمی کنن اما دخترا به هم حسودی می کنن. 13- اگر برادرتون دوست دختر داشته باشه شما سعی می کنید با اون دختر آشنا بشید ولی اگر خواهرتون دوست پسر داشته باشه شما قسم می خورید! که هم پسره و هم خواهرتون رو سر به نیست کنید. 14- دختر ها زیر بار حرف زور میرن اما پسر ها خودشون حرف زور میزنن 15- دخترا زندگی مشترک رو در عشق و صفا و صمیمیت می بینن ولی پسر ها در غذا 16- اگر یک دختر در یک جمع سوتی بده تا آخر دیگه هیچ حرفی نمیزنه اما پسر ها در یک چمع فقط سوتی میدن! 17- یک دختر اگر 24 ساعت با دوست پسرش صحبت نکنه افسرده میشه اما یک پسر اگر 24 ساعت با دوست دخترش صحبت نکنه با اون یکی دوست دخترش صحبت میکنه. 18- پسر ها میدونن جنبش فمنیسم چیه واسه همین ازش متنفرن ولی دختر ها نمیدونن جنبش فمنیسم چیه واسه همین طرفدارشن! 19- یک دختر اگر با دوست پسرش به هم بزنه دیگه با هیچ پسری دوست نمیشه اما یه پسر اگر با دوست دخترش به هم بزنه با 3-4 تا دختر دیگه دوست میشه! 20- یک دختر اگر توی خیابون پسری ازش بپرسه ساعت چنده میگه:ساعت 7.اما یه پسر اگر یه دختر ازش ساعت بپرسه میگه :ساعت 7 و 2 دقیقه و 24 ثانیه,اینم شماره تلفن من ..... سر ساعت 9 منتظر تماستم! 21- اگر یه دختر به یه پسر نگاه کنه , پسره فکر می کنه که خیلی خوش تیپه ولی اگر یه پسر به یه دختر نگاه کنه دختره فکر میکنه که پسره چقدر بی چشم و رو هستش! 22- دختر ترشیده میشه اما پسر بلعکس رسیده تر میشه نه!!!! 23- بعد از خوندن این مطلب پسرا اول 2 دقیقه فکر میکنن تا مفهوم مطلب رو بفهمند و چون بعد از دو دقیقه نمی فهمند می زنن زیر خنده و میگن خیلی باحال بود اما دخترا بعد از خوندن این مطلب 2 ساعت حرص می خورن و فکر میکنن به شخصیت دخترای ایرونی توهین شده و در نهایت چون مفهوم این مطلب رو نفهمیدن به نویسنده اش میل میزنن و فحش میدن!!! نوشته شده در تاريخ پنجشنبه یکم فروردین 1387 توسط صبا
|
باري ديگر سالي را پشت سر گذاشتيم و به بهار و سر سبزي رسيديم به زندگي به آغاز طبيعت... اگر درختان جوانه مي زنند، اگر آسمان بي خبر مي بارد،اگر شكوفه ها صورتي و سپيد هستند و اگر طبيعت متولد مي شود.... اگر زمستان به پا يان مي رسد نقطه سر خط سر خط در انتظار جمله ي تازه اي است! يك جمله ي بعدي و نه قبلي! پس بنويسيم از سر خط...!!! چه كسي مي داند شايد اينبار هم كه شده براي اولين بار نمره ي با ارفاق بگيرم! ميخواهم جوانه بزنم، اگر شاخه هايم نشكند! با آرزوي سالي پر از شادي براي شما دوستان عزيزم، يه سبد پر از شكوفه هاي بهار تقديم وجود پر مهرتان،شكوفه هايتان آسيب پذيرند مراقبشان باشيد تا به بار بنشينند...! تشكر از اين كه تنهايم نزاشتيد و تنهاييمو پر كردين. دعا يادتون نره براي همه دعا كنيد،دعا كنيد خدا سلامتي رو به همه بده تا همه با هم سر سفره هاي ، بهاري نو را آغاز كنيم... سبز باشيد و بهاري، ميسپارمتون به خدا... |
|