تبليغاتX
Gonash85
Gonash85
 
نوشته شده در تاريخ یکشنبه دوازدهم آبان 1387 توسط باران |

 

 

روزگار غریبیست …

دهانت را می بویند

مبادا گفته باشی دوستت دارم

دلت رو می پویند

مبادا شعله ای در آن نهان باشد

روزگار غریبیست نازنین

روزگار غریبیست

و عشق را کنار تیرک راه بند تازیانه می زنند

عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد

و در این بن بست کج و پیچ

سرما آتش را به سوخت بار سرود و شعر فروزان می دارند

به اندیشیدن خطر مکن

روزگار غریبیست نازنین

آنکه بر در می کوبد شباهنگام به کشتن چراغ آمده است

نور را در پستوی خانه نهان باید کرد

آنان قصابانند بر گذرگاه ها مستقر ، با کنده و ساتوری خون آلود

و تبسم را بر لب ها جراحی می کنند و ترانه را بر دهان

کباب قناری بر آتش سوسن و یاس

شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد

ابلیس پیروز مست

سور عزای ما را بر  سفره نشسته                    

خدای را در پستوی خانه نهان باید کرد

روزگار غریبیست نازنین

روزگار غریبیست …

                                                                         احمد شاملو

نوشته شده در تاريخ جمعه دوازدهم مهر 1387 توسط باران |


ما منتظريم از سفر، برگردي
يکروز شبيه رهگذر برگردي
با کاسه ي آب و مجمري از اسپند
ما آمده ايم پشت در، برگردي
وقتي سر شب که رفتنت را ديديم
گفتيم نمي شود سحر، برگردي؟؟
ما منتظر تو ايم آقا، نکند
يک جمعه غروب، بي خبر برگردي
من گوشه نشين کوچه ي برگشتــم
اي کاش که از همين گذر برگردي
پرواز نمي کنيم از اينجا، بايد
در فصل نبود بال و پر برگردي
وقتش نرسيده است اي مرد ظهور
با سيصدوسيزده نفر، برگردي؟

از ياد مي روند غريبان عاشقان
اي روزگار گم شده اين رسم ما نبود

درباره وبلاگ
آخرين مطالب
آرشيو
موضوعات
نويسندگان
پيوند ها





Powered by WebGozar

FreeCod Fall Hafez

نقد و بررسي و فروش اينترنتي كالاي ديجيتال
www.DigiKala.com
Blog Skin