Gonash85 |
|
|
نوشته شده در تاريخ دوشنبه هجدهم آبان 1388 توسط رامین
|
پیداست هنوز شقایق نشدی ... زندانی زندان دقایق نشدی ... وقتی که مرا از دل خود می رانی ... یعنی که تو هیچ وقت عاشق نشدی ... زرد است که لبریز حقایق شده است ...تلخ است که با درد موافق شده است ... شاعر نشدی وگر نه می فهمیدی ... پاییز بهاریست که عاشق شده است نوشته شده در تاريخ یکشنبه هفدهم آبان 1388 توسط دریا
|
درمانده از این دنیا من بی تو و تو تنها تو گم شده ی صحرا من تشنه ی گشتن ها من خسته ی رفتن ها تو قفل همه درها من ریشه ی این خاکم تا لحظه ی چیدن ها بوئیدن و بگذشتن از باغ اقاقی ها از اشک گل لاله پیوستن دریاها من لحظه ی دیدارم تو وقت گذشتن ها من ناله ی گفتن ها در ساکت چشمانت فریاد شکستن ها من زائر درگاهم تو عضو رسیدن ها. |
|