Gonash85 |
|
|
نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388 توسط رامین
|
چنان دل کندم از دنیا که شکلم شکل تنهاییست ، ببین مرگ مرا در خویش که مرگ من تماشاییست مرا در اوج میخواهی ! تماشا کن! تماشا کن ، دروغین بودم از دیروز مرا امروز تو حاشا کن در این دنیا که حتی ابر نمیگرید به حال من ، همه از من گریزانند تو هم بگذر از این تنها فقط اسمی به جا مانده از آنچه بودم و هستم ، دلم چون دفتری خالی قلم خشکیده در دستم شگفتا از عزیزانی که هم آواز من بودند ، به سوی اوج ویرانی پل پرواز من بودند گره افتاده در کارم به خود کرده گرفتارم ، به جز در خود فرو رفتن چه راهی پیش رو دارم رفیقان یک به یک رفتند مرا با خود رها کردند ، همه خود درد من بودندگمان کردم که هم دردند |
|