Gonash85 |
|
|
نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و یکم فروردین 1388 توسط دریا
|
توی تنهایی و گریه توی سردی زمستون تو طلسم تار شبها تو صدای گنگ ابرا توی مرگ اشک چشمام توی تک بیابون شعر توی اون باغچه خشکم تو غبار سرنوشتم توی جاده خشک خاموش همه جا میگم با فریاد تشنه وقار عشقم شدم یه پروانه خاموش نوشته شده در تاريخ یکشنبه شانزدهم فروردین 1388 توسط Loyal
|
روي دلاي آدما هرگز حسابي وا نكن
از در نشد از پنجره ، زوري خودت رو جا نكن آدمكاي شهر ما بازيگرايي قابلن وقتش بشه يواشكي رو قلب هم پا مي زارن تو قتلگاه آرزو عاشق كشي زرنگيه شيطونك مغزاي ما دلداده دو رنگيه دلخوشي هاي الكي ، وعده هاي دوروغكي عشقاشونم خلاصه شد تو يك نگاه دزدكي آدمكاي شب زده قلبا رو ويرون مي كنن دل ستاره ي منو ، از زندگي خون مي كنن ستاره ها لحظه ها رو با تنهايي رنگ مي زنن به بخت هر ستاره اي ، آدمكا چنگ مي زنن عمري به عشق پر زدن قفس رو آسون مي كنن پشت سكوت پنجره چه بغضي بارون مي كنن ! مردم سر تا پا كلك ، رفيق جيب هم مي شن دروغه كه تا آخرش ، همدل و هم قسم مي شن رو دنده حسادتا ، زندگي رو مي گذرونن عادت دارن به بد دلي نمي تونن خوب بمونن قصه روزگار اينه ، به هيچ كسي وفا نكن روي دلاي آدما هرگز حسابي وا نكن تو بهترینی Azizami نوشته شده در تاريخ شنبه پانزدهم فروردین 1388 توسط Loyal
|
آخرین لحظه سالی که گذشت بی تو و با تو گذشت با تو چون عکس تودر دستم بود بی تو چون با من دیوانه نبودی برگ پائیزیم و خسته دل از باد خزان باغبان هم که نیامد پی دلداری من آخرین لحظه سالی که گذشت ای بهارم همه آلوده زتنهایی خویش بی تو و با تو گذشت Azizami |
|