اگه از ياد تو رفتم اگه رفتي تو زدستم اگه ياد ديگروني ...من هنوز عاشقت هستم با وجود اينكه گفتي ...ديگه قهري تا قيامت با تموم سادگي هام/ گفتم اما.... به سلامت. شايد اين خوابه كه ديدم ...هر چه حرف از تو شنيدم قلب ناباور من گفت من به عشقم....نرسيدم! پيش از اين نگفته بودي ... غير من كسي رو داري توي گريه توي شادي ….سر رو شونه هاش بذاري تو رو مي بخشم و هرگز ديگه يادت نمي افتم.... برو زيباي عزيزم ... تو گروني ... من چه مفتم
عشق من ناز نکن عمر ما پایان میگیره
یه روزی دست زمونه تو رو از من میگیره
وقتی تنها با توبودن واسه من زندگیه
تورو دیدن تورو خواستن رو کی از من میگیره
عشق من قلب این عاشق با تو آروم میگیره
همه ناله های من از رو نگاه دوریه
تورو دیدن تورو خواستن تورو هر جا میبینم
بی تو عشق تومن همیشه تنها میمونم
عشق من عاشقتم تکرار هر شهادت
همه حرفام به خدااز عشق و سخاوت
با تو بودن توی دنیا واسه من نهایت
عشق من بی کسی با تو شب پایان میگیره
همه رگ هام از حرارت نگات خون میگیره
با تو بدون توی دنیا واسه من نهایت
توگمون کردی بری خاطره ها تمومی گیره
روزای رفته برام رنگ سیاهی میگیره
اگه صد بهار و پاییزواسه تو گریه کنم
نمیتونم که توروهمیشه از یاد ببرم
من همون عاشقتم تا که چشمام بارونیه
همه ناله های من از اون نگاهت دوریه
با تو بودن توی دنیا واسه من نهایته
عشق من بی کسی شب با تو پایان میگیره
همه رگهام از حرارت نگات خون میگیره
با تو بودن توی دنیا واسه من نهایت
يكي بود يكي نبود
يكي بود يكي نبود
زير گنبد كبود
زير گنبد كبود
شكايت از دلم دارم
متهمه به عاشقي
دلي كه پر كشيد و رفت
اما هنوز توو عاشقي
اين دل زندوني من
مجرمِ بند اوله
چي بگم از كجا بگم
فقط شكايت و گله
يكي بود يكي نبود
زير گنبد كبود
هيچكسي هم دم دلِ
تنها و بي كسم نبود
سفرت درد كمي نيست
واسه ي دلم ميدوني
راستي باورم نميشه تو ميري و نميموني
ريش ِ بازي توو تمومه تو لحظه هاي بي قراري
دلت از سنگه كه ميخواي دلموتنها بذاري
توو آخرين نگاه تو
من ديگه پيدا نبودم
كي جاي من بود توو چشات
هيچ وقت اينو نفهميدم
نذار كه بين من و تو هرچي بوده خاطره شه
تو بري و من بمونم قصه ي ما تموم بشه
يه عهدي بود ميون ما
اما حالا يه خاطره ست
از تو فقط مونده برام
يه خاطره همينو بس
خودت نگفتي كه ميري
اما نگات رفتني بود
هر چي ميگفتم كه نرو
بهونه هات تكراري بود
هر جا ميرم ياد چشات
توو قاب چشماي منه
صدات مياد اما خودت
نيستي دلم پر از غمه
ديگه دلت كه اينجا نيست
يادت ولي پيش منه
تو نيستي و شب گريه ها دربه دري كار منه
نذار كه ديوونه بشم
نذار از عشقت بسوزم
بارون چشمام ميباره از دوري تو هنوزم
اگه صدامو ميشنوي بدون يكي دوست داره
يكي كه چشماش ابريه
نيستي و بارون ميباره
اگه صدامو ميشنوي بدون يكي منتظره داره
يكي براي ديدنت نشسته پشت پنجره
يكي بود يكي نبود
زير گنبد كبود
هيچكسي هم درددلِ
تنها و بي كسم نبود
هوالحق
سلام بر تنها دلتنگ كننده ي دل هاي بزرگ
بي قرار اين لحظه هاي طولاني انتظارم...چه غريب پشت در مانده ام...و راهم
نمي دهند ميان منتظرانت
آري من همان كه هنوز در خم كوچه ي پشت درماندگانت
در مانده ام...همانقدر كوچك و دل تنگ...بي لياقت بي لياقت
چه دست و دلم مي لرزد وقتي مي خواهم قصه ي
دلبزرگان را بنويسم...قصه دل هاي منتظر،منتظر خورشيد پشت ابر...منتظر منجي...منتظر
شما آقا جان.
و چه شيرين است اتنظار وقتي كه يقين داري
روزي به پايان مي رسد اين همه تاريكي و رنج...
يك جمعه ي نزديك... جمعه اي كه غروبش تماشا
دارد!
آه..........
باز جمعه ،غروب شد و...
و زمين
همچنان تشنه حضورتان است،آقا جان.