تبليغاتX
Gonash85
Gonash85
 
نوشته شده در تاريخ جمعه چهاردهم تیر 1387 توسط تایماز |

 

 تقدیم به تنها ترین بهانه ام برای زندگی 

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سیزدهم تیر 1387 توسط Loyal |
از تو گذشتم و به دنبال بهترين انسان گشتم. به دنبال يك كوه استقامت يك دريا صداقت . من متبرك ترين انسان ها را پوييدم . تا خدا گونه انساني را ببينم و با او از عشق بگويم . از زمين گذشتم تا در آسمان سقفي كاهگلي بسازم . از تو گذشتم تا عاشق تري چون تو بيابم و حالا بعد از اين همه گشتن در گذر از عقربه هايي كه به دنبالشان رفتم . در عبور از دردهايي كه مرا فرسوده كردند بعد از همه انسان ها ي شناخته و ناشناخته زندگيم تبرك نسل انسان ها را در تو يافتم . حالا كه نمي دانم كجاي اين زمين زير كدام سقف آسمان نگاهت رو به كيست؟ براستی نمیدانم . حالا به يقين مي دانم كه تو تنها انسان سرنوشت من بودي . همه دل ها را پوييدم همه گل ها را بوييدم . از صداقت از محبت از زهد شنيدم . درد و رنج و افسوس و هوس را لمس كردم . و تو را پيامبر گونه اي ديدم عاشق تر از پروانه ها . ، بهترين را برای خود در وجود تو يافتم . در عمق نگاه عشق مي گریستی و دست هايت پر بود از پاكي و صفاي شاخه هاي مريم و یاس . تو با من چه کردی؟!! .
هر چند نيستي و نمی دانم شاید هرگز نخواهي بود و هرگز نمی آیی.هرچند دوري و نمي دانم دختري تاريك تر ازعمق آسمان شب راميشناسي يانه؟ میدانم خسته ای و من خسته تر اما من خوشحالم چون تو را شناختم هر چند دير .
تو را رها كردم سفر كردم به دور از هر چه نشاني از تو داشت . گشتم و گشتم بهتر از تو را ميخواستم. پاك تر از همه ، عاشق ترين انسان ،. همه جا را گشتم وقتي به نقطه اول رسيدم تو را يافتم . ولي تو .. تو چه ؟دنبالم میگردی؟
ای کاش همان لحظه که تقدیم تو شد هستی من
می سپردم که مواظب باشی...جنس این جام بلور است... پر از عشق و غرور
مباد بازیچه شود میشکند میشکند
Azizami
 
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سیزدهم تیر 1387 توسط دریا |

 

 

 

در ساغر ما گل شرابی نشکفت
در این شب تیره ماهتابی نشکفت
گفتم به ستاره خانه صبح کجاست
افسوس که بر لبش جوابی نشکفت.

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سیزدهم تیر 1387 توسط دریا |

 

تو  را   یکدم    اگر    تنها    ببینم            تمام    لذّت    دنیا    ببینم

چه خواهد شد تو را  ای آفت جان           به کام این دل شیدا  ببینم

از آن می با لب  من  آشنا  شد          که  تصویر  تو  در  مینا  ببینم

مراد  من  تویی  از  هرچه  خواهم          اگر  زشت  و  اگر  زیبا  ببینم

چه با من کرد خواهد چشم مستت          نگاهم کن عزیزیم،  تا  ببینم

چه  هنگامی  میان  جمع   خوبان          تو  را  با  قامت  رعنا  ببینم؟

فنای  من  اگر   شرط   وصالست          همین حالا، همین حالا ببینم

مرا تا  نیمه  جانی  هست  در  تن         نمی دانم تو  را  آیا  ببینم؟

 

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سیزدهم تیر 1387 توسط رامین |

 

اینم واسه کسی که برام خیلی عزیزه

به قول آبجی لویال Azizami

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سیزدهم تیر 1387 توسط رامین |
از دور لبخند او چقدر شبیه من است!

آه ای شباهت دور!

        ای چشم های مغرور!

این روزها که جرات دیوانگی ام کم است

     بگذار باز هم به تو برگردم!

          بگذار دست کم گاهی تو را به خواب ببینم!

             بگذار در خیال تو باشم!

بگذار ... بگذریم!  

 این روزها

        خیلی برای گریه دلم تنگ است!

 

نوشته شده در تاريخ سه شنبه یازدهم تیر 1387 توسط Loyal |
باران نفرت با تمام عظمتش بی وقفه میبارد؛؛و بذر وحشت در بطن خاک ریشه میکند
در زمین جز سنگ حاصلی نیست؛
چون بذر ی جز سنگریزه در بطن این خاک پاشیده نشده
پا بر آسمان میگذارم ؛ فریب زمان را نمیخورم؛ دیگر میدانم چه زود دیر میشود
و انسان را این اشرف مخلوقات عالم را ؛؛ با اسطوره هایش رها میکنم . میدانی چرا؟
تا بتواند از خشونت؛؛ دست مایه ای برای تجاوز تدارک کند؛؛ و به یقین میتواند ؛ مطمئنم .چراغ ها را باید خاموش کرد شاید....
خورشید برای روشنایی کفایت کند ؛ البته اگر این ابرهای دهشت زا کنار روند
بر پایم از عادت ؛ زنجیری نهاده اند؛ به ضخامت تاریخ ؛؛ ومن پاره میکنم این زنجیر نفرین شده را
من؛ دیگر اینجا کاری ندارم . میروم تا خانه ای نو بنا کنم . اشتباه نکن فرار نمیکنم
فقط دور میشوم از این همه نکبت و........ .....
خانه ی من میان وحوش است. از این آدمک ها بیزارم . میانشان بودن بیهوده است
پگاه با آوا ی وحوش بیدار میشوم.و با روشنای افتاب سجده شکر بجا می آورم
می شنوم : یک سمفونی بکر و ماندنی ؛؛؛ چون آدمیزاد دخالتی در ساختار آن ندارد
گوشم به صدای جغد ؛به زوزه ی شغال؛ به نعره دیو ؛ به غار غار کلاغان است
زمزمه ی جویبار و نجوای رود؛؛؛ و آواز پرندگان مهاجر را نمی شنود. آخر ساختگیست
به وحوش جنگل دل داده ام....
که از عشق سخن نمی گویند چون خود سرا پا عشقند
آری دل داده ام به این هیاهو؛؛؛ چون میا ن این وحوش جایی برای ...
کینه ؛نفرت ؛ ریا ؛ خیانت ووووو...... نیست
در این عصر طاعون زده بهترین جا برای زندگی همین جاست . شک نکن
پس بیدار شو و همراهیم کن ؛ میتوانی ؟؟؟
 
نوشته شده در تاريخ سه شنبه یازدهم تیر 1387 توسط دریا |
نوشته شده در تاريخ سه شنبه یازدهم تیر 1387 توسط دریا |

 

گر تو  را  یار  و  گر  که  بار  توأم            چه توان کرد، بی قرار توام

گر  کشی   ور   به   لطف  بنوازی           دست بسته، در  اختیار توام

تو  به  هر  شکل   خواهیم،  آنم            تاری  از  موی  تابدار توام

در   سخن های   من   نموداری            آینه دار     روزگار     توام

آفتم     را     نمی توانی    دید            کشت  سرسبز  نوبهار توام

از تو من شهره ی جهان شده ام             بهترین شعر و شاهکار توام

زیر    پا    مفکنم    به    بیزاری             دفتر عشق و  یادگار  توام

وعده دادی  ببینمت  ای  دوست             پای تا سر، در انتظار توام.

 

نوشته شده در تاريخ سه شنبه یازدهم تیر 1387 توسط رامین |

شب سر قبرم گریه کن دفتر شعرتم بیار

ورق بزن هق هقمو تو بغض تلخ اون مزار

بشین کنـــار قبـــر من درد دلامــو بشنــو

دلم گرفته نازنین برات یه سینه حرف دارم

کنـــار این خـــاک صبــور غربتمـو حوصلــه کن

تو خط به خط گریه هات خاطره هامو دوره کن

میخوام بگم یادت نره خاطره هامونو عزیز

نه نمیگم گریه نکن اشک بریز اشک بریز

یـادت نـره یـه روزی قلب پـر از غصـه و سرد

غربت چشمای تو رو با گریه هاش ترانه کرد

تنهایی بدجوری داره حوصله مو سر می بره

حال تـــو بدتــر از منــه حـال من از تـو بدتــره

بازم بیا ترانه تو تو گوش لحظه هام بخون

بــذار تـا آروم بگیرم یکم کنــــار من بمـون

بذار صدای گریـــه مون گوش زمینو کــر کنــه

بذار که اشک من و تو گونه ی عشقو تر کنه

بذار خدا ببینه که من و تو مال هم بودیم

جواب بی جوابیــه سؤال حـال هم بودیم

گریه کن گریه کن اینجا آخــر خط ظریف احساسه

کسی به ما گیر نمیده کسی ما رو نمی شناسه

گریه کن گریه کن آخه عشق تو اینجا غریب و بی کسه

غـــربت قبــــر من از اون اشکـــــــای تــــو مشخصــــه

حالا که سهمم از چشات هیچی به جز خاطره نیس

یــــه یادگـــــــاری از خودت رو سنگ قبــــرم بنویس

نوشته شده در تاريخ دوشنبه دهم تیر 1387 توسط  |

خدا رو دوست دارم چون *آي ديش* هميشه روشنه خدا رو دوست

دارم چون به همه *پي ام ها* جواب ميده خدا رو دوست دارم

چون حرفاي آدم رو *سند تو آل* نمي كنه خدا رو دوست دارم

چون هيچ كسي رو *ايگنور* نمي كنه

 

نوشته شده در تاريخ دوشنبه دهم تیر 1387 توسط  |

قلب من درشهر چشمان شما جا مانده است

 

قدر یک شب هم شده از آن پرستاری کنید

نوشته شده در تاريخ یکشنبه نهم تیر 1387 توسط  |

رفتی ولی میدیدی که من دارم میسوزم

گرچه سوزوندی دلو دوست دارم هنوزم

با اینکه سوختم هنوز عشقتو باور دارم

ولی به جای دستات یک دل پرپر دارم

نگفتی که تو قلبت حالا جای من کیه

آخه چرا تو رفتی بگو دلیلش چیه ؟

عکس چشات روبه روم صدات هنوز تو گوشه

همدم دلتنگیام صدای مشکی پوشه

همون که گفت : عاشقم یه عاشق بی قرار

یه زخم کهنه رو دلم مونده از عشق یادگار

عشق تو هم یه زخمه که دلمو سوزونده

یه زخم کهنه از تو که یادگاری مونده

زندگی بی تو واسم بدون آب و رنگه

حالا منم میدونم مشکی فقط قشنگه

نوشته شده در تاريخ شنبه هشتم تیر 1387 توسط تایماز |

درباره وبلاگ
آخرين مطالب
آرشيو
موضوعات
نويسندگان
پيوند ها





Powered by WebGozar

FreeCod Fall Hafez

نقد و بررسي و فروش اينترنتي كالاي ديجيتال
www.DigiKala.com
Blog Skin