Gonash85 |
|
|
نوشته شده در تاريخ جمعه ششم اردیبهشت 1387 توسط صبا
|
من كه با ميل خودم عاشق دلدار شدم گشتم آزاد از آن دم كه گرفتار شدم عاشقي گرچه غم و غصه و ماتم دارد يار چون يار شد اينها همه هموار شدم صبر بر بار فراق از چه بسي دشوار است به هواي سحرش حامل اين بار شدم طعنه دشمن اگر مشكل و سخت است به من شاد و آرام به يك غمزه دلدار شدم
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387 توسط
|
بهاری که با جان و دل ٬شب و روز در انتظار رسیدنش هستیم ٬تنها پس از صبر سخت زمستان فرا میرسد.
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387 توسط صبا
|
بسوزد آنكه سر بازي را بنا كرد ستم بر ما نكرد بر دختران كرد تمام دختران را چشم به راه كرد آنكه سربازي را بنا كرد
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387 توسط صبا
|
غرق شدن در خوبيهاي زندگي چيزي فراتر از يك انديشه ي نا پاك آبگونه است ندانستن يك حرف در موسيقي متن زندگي هيچ تاثيري ندارد ،اما براي يك پرنده آواز يعني زندگي و براي من همدم يعني پرشي به وسعت مرگ و بهشتي به اندازه عشق نوشته شده در تاريخ سه شنبه سوم اردیبهشت 1387 توسط
|
نوشته شده در تاريخ سه شنبه سوم اردیبهشت 1387 توسط
|
نوشته شده در تاريخ سه شنبه سوم اردیبهشت 1387 توسط دریا
|
زندگی در چشم من شبهای بی مهتاب را ماند، شعر من نیلوفر پژمرده در مرداب را ماند، ابر بی باران اندوهم، خار خشک سینه کوهم، سالها رفته است کز هر آرزو خالی است آغوشم، نغمه پرداز جمال و عشق بودم، -آه- حالیا، خاموش خاموشم، یاد از خاطر فراموشم!... نوشته شده در تاريخ سه شنبه سوم اردیبهشت 1387 توسط دریا
|
کسی بی عاطفه – مثل تو را – هرگز نمی بخشم و می دانی گناهت را چرا هرگز نمی بخشم به عمرم لحظه ای با خود چنین خلوت نمی کردم تو را – آغاز درد انزوا – هرگز نمی بخشم غزلهایی که بال افشان مرا هر روز می بردند از اینجا – خانه ام – تا ناکجا هرگز نمی بخشم نگاه ساده ات دست از خیالم برنمی دارد من آن را – بانی این ماجرا – هرگز نمی بخشم غریبی را گمان کردم که با تو می برم از یاد تو را آری – به ظاهر آشنا هرگز نمی بخشم گناه چشمهایت را از آن روزی که با احساس مرا می خواند بیتابانه تا... هرگز نمی بخشم تمام برگهای دفترم پر می شود امشب از این شعری که می گوید تو را هرگز نمی بخشد. نوشته شده در تاريخ دوشنبه دوم اردیبهشت 1387 توسط
|
چرا آدمها قلب همو میشکنن ...!؟
نوشته شده در تاريخ دوشنبه دوم اردیبهشت 1387 توسط
|
مشکلی نیست که عشق کافی مهار نکند٬مرضی نیست که عشق کافی شفا ندهد٬ دری نیست که عشق کافی نگشاید٬ دیواری نیست که عشق کافی فرو نریزد و گناهی نیست که عشق کافی جبران نکند . بغرنج بودن مسئله ٬ مأیوس کننده بودن شرایط ٬درهم وبرهم بودن اوضاع و بزرگی و کوچکی اشتباهی که مرتکب شده ایم ٬اصلا اهمیت ندارد. یک درک کافی از عشق میتواند تمامی این زخمها را التیام بخشد ٬ اگر تنها به اندازه کافی عشق بورزید٬ سرخوش ترین و قدرتمندترین انسان عالم خواهید بود.
نوشته شده در تاريخ دوشنبه دوم اردیبهشت 1387 توسط
|
اگر قصرهای خود را در آسمان بنا نهادی کارت عبث نبوده که جای قصر در آسمان است و اکنون وقت آن است که ستونهای کاخهایت را در زمین استوار سازی .
|
|