تبليغاتX
Gonash85
Gonash85
 
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387 توسط رامین |

نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387 توسط  |

صبا این پاسخ من به نظر خواهی تو

۱-اگر در هندوستان زندگی میکند بله ولی در کشور های دیگر از جمله کشور ما چیز غیر عادی هست.

۲-از روی تجربیات شخصی می دانم که تعجب کرده و تا آخر عمر می گوید من پسری هستم که دختر ها بهش تقاضای ازدواج کردن و شاید در آینده این موضوع را به سر دختره بکوبه.

۳-اگه در فیلم دختر ایرانی باشد کار طبیعی و منطقی هست وگرنه کار غیر منطقی تلقی می شود.

 ۴-به فکر دیگری بیندیشد و از راه دیگر احساسات خود را نشان دهد اگر پسره خر نباشه میفهمه.

۵-دختره خیری از اون پسر نمی بره .(من دختر بودم با اون ازدواج نمی کردم)

۶-به احتمال زیاد خانواده پسر ‌اون دختر رو لایق خانواده خود ندانند به همین دلیل به دختره بگو منتظر پیشنهاد پسر بمونه ولی زیاد امیدوار نباشه باز هم نا امید نشه چون این نظر منه و مهم نظر پسره هست.

امیدوارم موفق باشی FLY BOY 

نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و چهارم فروردین 1387 توسط دریا |
 

تنها خودتان

 یک روز وقتی کارمندان به اداره رسیدند، اطلاعیه بزرگی را در تابلوی اعلانات دیدند که روی آن نوشته شده بود: "دیروز فردی که مانع پیشرفت شما در این اداره بود درگذشت. شما را به شرکت در مراسم تشییع جنازه که ساعت 11 در سالن اجتماعات برگذار می شود دعوت می کنیم."

در ابتدا، همه از دریافت خبر مرگ یکی از همکارانشان ناراحت شدند ولی سر ساعت که به سالن رفتند و یکی یکی درون تابوت را نگاه کردند و زبانشان بند آمد.

 

 

آینه ای درون تابوت قرار داده شده بود و هرکس به دورن تابوت نگاه می کرد، تصویر خود را می دید. در کنار آینه نوشته شده بود:

"تنها یک نفر وجود دارد که می تواند مانع رشد شما شود و او هم کسی نیست جز خود شما. شما تنها کسی هستید که می توانید زندگیتان را متحول کنید. شما تنها کسی هستید که می توانید بر روی شادیها، تصورات و موفقیتهایتان اثرگذار باشید. شما تنها کسی هستید که می توانید به خودتان کمک کنید."

دنیا مثل آینه است. انعکاس افکاری که فرد قویأ به آنها اعتقاد دارد را به او بازمی گرداند. تفاوتها در روش نگاه کردن به زندگی است.

                             ارسالی از: کیمیاگر

 

 

نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و چهارم فروردین 1387 توسط صبا |

رويا

باز من ماندم و خلوتي سرد

خاطراتي ز بگذشته اي دور

ياد عشقي كه با حسرت و درد

رفت و خاموش شد در دل گور

روي ويرانه هاي اميدم

دست افسونگري شمعي افروخت

مرده يي چشم پر آتشش را

از دل گور بر چشم من دوخت

ناله كردم كه اي واي اين اوست

در دلم از نگاهش هراسي

خنده اي بر لبانش گذر كرد

كاي هوسران مرا ميشناسي

قلبم از فرط اندوه لرزيد

واي بر من كه ديوانه بودم

واي بر من كه من كشتم او را

وه كه با او چه بيگانه بودم

او به من دل سپرد و به جز رنج

كي شد از عشق من حاصل او

با غروري كه چشم مرا بست

پا نهادم بروي دل او

من به او رنج و اندوه دادم

من به خاك سياهش نشاندم

واي بر من خدايا خدايا

من به آغوش گورش كشاندم

در سكوت لبم ناله پيچيد

شعله شمع مستانه لرزيد

چشم من از دل تيرگيها

قطره اشكي در آن چشمها ديد

همچو طفلي پشيمان دويدم

تا كه در پايش افتم به خواري

تا بگويم كه ديوانه بودم

مي تواني به من رحمت آري

دامنم شمع را سرنگون كرد

چشم ها در سياهي فرو رفت

ناله كردم مرو صبر كن صبر

ليكن او رفت بي گفتگو رفت

واي برمن كه ديوانه بودم

من به خاك سياهش نشاندم

واي بر من كه من كشتم او را

من به آغوش گورش كشاندم

نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و چهارم فروردین 1387 توسط صبا |
 

درباره وبلاگ
آخرين مطالب
آرشيو
موضوعات
نويسندگان
پيوند ها





Powered by WebGozar

FreeCod Fall Hafez

نقد و بررسي و فروش اينترنتي كالاي ديجيتال
www.DigiKala.com هوادار تراكتورسازي تبريز



Blog Skin