Gonash85 |
|
|
نوشته شده در تاريخ شنبه هجدهم اسفند 1386 توسط
|
1) سر چهارراه وقتي چراغ سبز شد دستتون رو روي بوق بذارين تا جلويي ها زود تر راه بيفتند 2) وقتي ميخواين برين دست به آب با صداي بلند به اطلاع همه برسونين 3) کرايه تاکسي رو بعد از پياده شدن و گشتن تمام جيبهاتون به صورت اسکناس هزاري پرداخت کنيد 4) همسرتون رو با اسم همسر قبليتون صدا بزنين 5) جدول نيمه تموم دوستتون رو حل کنين 6) وقتي عده زيادي مشغول تماشاي تلويزيون هستند مرتب کانال رو عوض کنين 7) در يک جمع سوپ يا چايي رو با هورت کشيدن نوش جان کنين 8) به کسي که دندون مصنوعي داره بلال تعارف کنين 9) وقتي از آسانسور پياده ميشين دکمه هاي تمام طبقات رو بزنين و محل رو ترک کنين 10) وقتي با بچه ها بازي فکري مي کنين سعي کنين از اونها ببرين 11) ايده هاي ديگران رو به اسم خودتون به کار ببرين 12) بوتيک چي رو وادار کنيد شونصد رنگ و نوع مختلف پيراهنهاشو باز کنه و نشونتون بده و بعد بگين هيچ کدوم جالب نيست و سريع خارج بشين 13) شمع هاي کيک تولد ديگران رو فوت کنين 14) اگر سر دوستتون طاسه مرتب از آرايشگرتون تعريف کنين 15) صابون رو هميشه کف وان حموم جا بذارين 16) روي ماشينتون بوقهاي شيپوري نصب کنين 17) وقتي دوستتون رو بعد ازيه مدت طولاني مي بينين بگين چقدر پير شده 18) وقتي کسي در جمعي جوک تعريف مي کنه بلافاصله بگين خيلي قديمي بود 19) چاقي و شکم بزرگ دوستتون رو مرتب بهش يادآوري کنين 20) بادکنک بچه ها رو بترکونين 21) مرتب اشتباه لغوي و گرامري ديگران هنگام صحبت رو گوشزد کنين و بهش بخندين 22) بچه جيغ جيغوي خودتون رو به سينما ببرين 23) توي كنسرتهاي موسيقي بزرگ و هنري ، بي موقع دست بزنين 24) هر جايي كه مي تونين ، آدامس جويده شده تون رو جا بذارين! ﴿توي دستكش دوستتون بهتره) 25) حبه قند نيمه جويده و خيستون رو دوباره توي قنددون بذارين 26) دوستتون كه پاش توي گچه رو به فوتبال بازي كردن دعوت كنين 27) عكسهاي عروسي دوستتون رو با دستهاي چرب تماشا كنين 28) پيچهاي كوك گيتار دوستتون رو كه ۵ دقيقه ديگه اجراي برنامه داره حداقل ۲۷۰ درجه در جهات مختلف بچرخونين 29) موقع عكس رسمي انداختن براي هر كس جلوتونه شاخ بذارين 30) توي ظرفهاي آجيل براي مهموناتون فقط پسته ها و فندقهاي دهان بسته بذارين 31) توي روزهاي باروني با ماشينتون با سرعت از وسط آبهاي جمع شده رد بشين 32) توي جاي كارت دستگاههاي عابر بانك چوب كبريت فرو كنين 33) جاي برچسبهاي قرمز و آبي شيرهاي آب توالت هتل ها رو عوض كنين 34) توي مهموني ها مرتب از بچه چهار ساله تون بخواين كه هر چي شعر بلده بخونه 35) چراغ توالتي كه مشتري داره و كليد چراغش بيرونه رو خاموش كنين 36) ورقهاي جزوه ء ۳۰۰ صفحه اي دوستتون كه ازش گرفتين زيراكس كنين و قاطي پاتي بذارين ، بر هم بزنين ، بعد بهش پس بدين اميدوارم هميشه بخنديد (فرهاد) نوشته شده در تاريخ شنبه هجدهم اسفند 1386 توسط دریا
|
ساچلارينا بنزتميشم گئجه مي اوزاق گزمه يانيما گل سئوگيليم دوداغيندا ايتيرميشم سؤزومو گولوشونله جانيمي آل سئوگيليم کؤنلوم درد ايلندن اولوب يارالي يانيما گل آذربايجان مارالي گولوشونله جانيمي آل سئوگيليم اوره ييمدن آخيب گؤزومه دولور وئردييين گوللرين ايلمده سولور گولوشونله جانيمي آل سئوگيليم... نوشته شده در تاريخ شنبه هجدهم اسفند 1386 توسط دریا
|
شمعه آلیشان وقتیده پروانه نی گوردوم گویا قدح ایچره رخ جانانه نی گوردوم مئی جامی آلوولاندی حرارتدن الیمده زنجیر ستمده ایکی دیوانه نی گوردوم قالدیم متحیر بو نه سئودادیر ایلاهی دیللرده گزه ن سئحریلی افسانه نی گوردوم پروانه کول اولدو ارییب شمع وجودی ظلمت بورودو گوشه ی میخانه نی گوردوم وصلین هوسی عاشقی محو ائتدی سوزوم یوخ معشوقه ده ده هئیبت مردانه نی گوردوم یاندی ایکیسی بیر اودا ختم اولدو قضایا سیلدیم گوزومون یاشینی پیمانه نی گوردوم غرق اولدوم او دم ساغر ناب ایچره ییخلدیم رویاده سیه زولفوله بیر شانه نی گوردوم آخر او قارا زولفه دئدیم منده اسیرم بو یولدا دئدی چوخ ائوی ویرانه نی گوردوم من آغلاغانام دیر کنشتیله ایشیم یوخ بو دهریده چوخ مسجد و میخانه نی گوردوم عارف لیگی تک پیر خراباتیده قاندیم محو اولماغادا عشقلی پروانه نی گوردوم. نوشته شده در تاريخ جمعه هفدهم اسفند 1386 توسط رامین
|
این ترانه نیست عزیزم این یه التماس عاشقانس حرفای نگفته ای که شکل یه جور ترانس این ترانه نیست عزیزم این یه بغض بی بهانس قصه ی همون چشمی که خیس از اشک شبانس این ترانه نیست عزیزم دلیه که افتاده به پات این همون بغضیه که می شکنه جلوی چشات این ترانه نیست عزیزم این یه درخواسته از دستات این یه جور عشقه پاکه که داره می افته به پات باز میگم این ترانه نیست عزیزم این یه خواهشه واسه برگشت دوباره واسه باز بخشیدن من به خاطر یه خطای بچه گانه این ترانه نیست عزیزم این یه التماس عاشقانس
شعر از آرزو نوشته شده در تاريخ جمعه هفدهم اسفند 1386 توسط رامین
|
خوشبختي را ديروز به حراج گذاشتند.حيف من زاده ي امروزم. خدايا،جهنمت فرداست.پس چرا امروز مي سوزم؟
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386 توسط رامین
|
عشق گمشده
یکی را دوست می دارم ولی افسوس او هرگز نمی داند نگاهش می کنم شاید بخواند از نگاه من که او را دوست می دارم ولی افسوس به برگ گل نوشتم من که او را دوست می دارم ولی افسوس او هرگز نگاهم را نمی خواند او برگ گل را به زلف کودکی آویخت تا او را بخنداند به مهتاب گفتم ای مهتاب سر راهت به کوی او سلام من رسان و گو که او را دوست می دارم ولی افسوس یکی ابر سیه آمد ز ره روی ماه تابان را بپوشانید صبا را دیدم و گفتم صبا دستم به دامانت بگو از من به دلدارم که او را دوست می دارم ولی افسوس ز ابر تیره برقی جست و قاصد را میان ره بسوزانید کنون وامانده از هرجا دگر با خود کنم نجوا یکی را دوست می دارم ولی افسوس... او هرگز نمی داند |
|